امروز از جمعه های پر از میگرن و حالت تهوع و کلی حس های عجیب بود درد بود و درد. که بعد از کلی قرص و شیاف بالاخره مهار شد. بالاخره تونستم مثل آدم عادی بشینم و به کار عقب مونده م بنویسم. توی کارم درگیرم با چت جی پی تی ازش ک...
برچسب:
نویسنده: سینا مرادی
این روزها دارم نقش یک ادمی که دلش می خواهد برق و اینترنت داشته باشه رو بازی می کنم. کسی که صبح ها زود میشینه پشت کامپیوتر تا قبل برق رفتن کارش رو بکنه.. اما این نقش بازی کردن ها هم یک روزی تموم میشه.. من میمونم یک بهت عم...
برچسب:
نویسنده: سینا مرادی
برچسب:
نویسنده: سینا مرادی
دلم هنوز گرم است با وجود همه دلسردی ها...هنوز هم در دلم امیدی مبهم سوسو می زند. انگار می دانم صد سال بعد شاید قرن ها بعد همه چیز آرام خواهد شد دوباره پرنده ها از جان و دل آواز خواهند خواند ... دوباره چشمه ها خواهند جوشید...
برچسب:
نویسنده: سینا مرادی
دلم می خواهد اولویت لحظه هام او باشد چون آن موقع است که حالم تسکین پیدا میکند. انقدر دلشوره و استرس دارم که نمی دانم تا شب چه میشود و فقط می دوم و می دوم دوست ندارم کسی بامن صحبت کند دوست ندارم وقتم را بگیرد.....اصلا این...
برچسب:
نویسنده: سینا مرادی